یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 - نمايش : 1612 نسخه چاپی

  تاملی کوتاه در باب کمدی و روش‌های ایجاد فضای کمیک

درباره طنز، فکاهی و کمدی بسیار گفته و نوشته اند. متأسفانه در فرهنگ ما پرداختن به مسایل تئوریک زیاد جدی گرفته نشده، و همین امر موجب شده است تا ما در این عرصه، بیش تر مصرف کننده آرا و فرضیات محققان دیگر کشورها درباره مبانی فرهنگی خودمان باشیم.
این بنده در طرح این مقال، قصد آن دارد تا درحد مقدمات و ایجاد زمینه برای طرح بحث، نکاتی را یادآور شود تا شاید زمانی اهل قلمی با فراغتی و سوادی بایسته تر و شایسته تر آن را پی گیرد.
می گویند مرحوم غلامحسین خان درویش، نوازنده زبردست تار، غالباً در مجالس و محافل، دست به ساز نمی برد. دوستان او برای تحریکش به نواختن، ترفندی اندیشیده بودند: در حضور او، تار را به دست نوازنده ناواردی می دادند تا بنوازد. درویش خان که نمی توانست این بدنوازی و غلط نوازی را تحمل کند، برمی خاست، تار را از فرد ناوارد می گرفت و می گفت، «این طور باید زد!» و خودش بنا می کرد به نواختن!
امیدواریم بدنوازی و غلط نوازی ما نیز موجب تحریک استادان عرصه فرهنگ و ادب و هنر شود!

تعاریف
شوخ طبعی در فرهنگ و ادب فارسی، سابقه ی دیرینه دارد و نمونه های مطایبه را در متون کهن فارسی نظیر «درخت آسوریک» نیز می توان دید. پیش از این در جایی دیگر، تعریف خود را از شوخ طبعی و شاخه های منشعب از آن به تفصیل آورده ام و در این مقال، مجال ذکر مجدد آن همه نیست.
با قدری تسامح و به اجمال، می توان گفت که شوخ طبعی به چهار شکل در شعر و نثر، ظهور پیدا می کند: هزل، هجو، فکاهه و طنز.
هزل سخن بیهوده ای است که از آن اراده جد کنند و به تعبیر «ابن رشیق قیروانی»، ابوالهلال عسکری و تفتازانی: «چنین است که چیزی به حسب ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و به حسب حقیقت، غرض از آن امر صحیحی باشد.»
هجو در کلام عرب، به معنی دشنام دادن، بد گفتن، سرزنش کردن و زشت شمردن. لازم به ذکر است که بعضاً هجو را زیرمجموعه شوخ طبعی نمی دانند، مع هذا بدان جهت که در این شیوه، بسیاری از شگردهای طیبت آمیز مورد استفاده قرار می گیرد، برخی دیگر معتقدند که هجو نیز زیرمجموعه شوخ طبعی است.
فکاهه، رایج ترین شاخه شوخ طبعی است. غالب لطایف در تعریف فکاهه می گنجند. فکاهه عبارتی است از شوخی، مزاح، خوش مزگی و یا هر کلام دیگری که صرفاً موجب خنده شنونده یا خواننده و انبساط خاطر او شود.
طنز بیان انتقاد تلخ به زبان شیرین، کنایی و نشاط آور است که در آن عفت و انصاف رعایت شود. متأسفانه امروزه تمامی شاخه ها و زیرمجموعه های شوخ طبعی را به نام طنز می شناسند و معرفی می کنند و همین امر موجب شده است تا مخاطبان طنز در بازشناسی آن از دیگر شاخه های شوخ طبعی دچار سردرگمی شوند.
شاید این سؤال پیش بیاید که تعاریف فوق در عرصه ادب نوشتاری، اعم از نظم یا نثر، کاربرد دارد. ارتباط این تعاریف با هنر کمدی در چیست؟ در جواب عرض می کنیم که یکی از راه های بازشناسی انواع کمدی ازهم، آشنایی با تعاریفی است که از هزل، هجو، فکاهه و طنز ارائه شد.
به اجمال می توان گفت که کمدی از واژه یونانی komodia ریشه گرفته و این واژه، ظاهراً شکل تغییر یافته کوموس komos است، جشنی که در مراسم کهن دیونوسی همراه با آوازهای شادی بخش و عیش و نوش اجرا می شده است.

ارسطو در«فن شعر»، کمدی را نقطه مقابل تراژدی می داند و می گوید: «کمدی تقلید اطوار شرم آوری است که موجب ریش خند و استهزا می شود.»
با بازشناسی اولین متون کمدی و تحقیق در موضوعاتی که کمدی آن روزگار بدان ها می پرداخته، می توان دریافت که کمدی های اولیه، پا از دایره هزل و هجو بیرون نمی گذاشته اند و صرفاً انگیزه تفریح و خنده و لودگی داشته اند.
کمدی در سیر تکاملی خود، براساس نوع اجرا، موضوع، توالی تاریخی، موقعیت جغرافیایی، شیوه بیان و نوع نگاه به تقسیمات مختلف رسیده و امروزه قریب به صد نوع کمدی شناخته شده در جهان وجود دارد. (برای آشنایی بیش تر با انواع کمدی رک به: فرهنگواره داستان و نمایش، دکتر ابوالقاسم رادفر، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246 ، همچنین: فرهنگ اصطلاحات ادبی، سیما داد، مروارید، چاپ دوم 1375، صص 244 تا 250.)
همان طور که قبلاً‌ گفتیم کمدی در بدو پیدایش غالباً در لودگی و تمسخر افراد فرادست و فرودست اجتماع خلاصه می شود و به همین جهت علی رغم اقبال عمومی از آن، معمولاً کسی مقوله کمدی را جدی نمی گرفت. فیلسوفانی مانند«سیسرو»( Cicero ) تلاش فراوان کردند تا به این نمایش که در آن زمان به شکل نفس گیری مشمئزکننده بود، معنا ببخشند و برای آن اعتباری کسب کنند. به همین جهت اعلام کردند که کمدی درواقع پرمعناتر از آن است که به نظر می رسد و از نظر ارزشی با تراژدی برابری می کند. به نظر آن ها، از زمان نمایش های «آریستوفان»، نقش کلاسیک کمدی عبارت بوده است از: «اصلاح کارهای غیرمنطقی و غیراخلاقی نادانان.»
با عنایت به شیوه دفاع فلاسفه ای نظیر «سیسرو» از کمدی، می توان دریافت که ایشان از نوعی از کمدی دفاع می کرده اند که تا حدود زیادی دربردارنده ابعاد انتقادی و اصلاح جویانه طنز بوده اند.

خنده
خنده عبارت است از واکنش، انبساط و رها شدگی ناشی از رضایت یا عدم رضایت جسم، در برابر عوامل فیزیکی، شیمیایی، فکری و عصبی.
ما در بخش آتی این نوشته، به معرفی علل خنده و راه های بهره گیری از آنها در ایجاد فضای کمیک خواهیم پرداخت.


*علل خنده
همان طور که در تعریف خنده عرض کردم، علل ایجاد خنده، عمدتاً چهار دسته اند که ذیلاً به تفصیل درباره آن ها سخن خواهیم گفت:
1. عوامل فیزیکی:
عواملی هستند که به صورت مستقیم، جسم فرد را تحریک می کنند و او را به خنده می اندازند، نظیر قلقلک و شوخی های دستی.
2. عوامل شیمیایی:
این دسته از عوامل، با خورده شدن یا استنشاق، بدن را تحریک می کنند و موجب خنده می شوند، نظیر گازهای شیمیایی خنده آور یا زعفران که مصرف زیاد آن، ایجاد خنده می کند.
3.عوامل فکری:
عواملی هستند که با تأثیرگذاری مستقیم یا غیرمستقیم بر ذهن فرد، او را به خنده می اندازند. از آن جا که این دسته از عوامل، مهم ترین عوامل ایجاد خنده در کمدی نیز هستند، به تفصیل بیش تر از آن ها نمونه خواهیم آورد.
الف: احساس برتری با مشاهده حماقت دیگران:
به اعتقاد «مولر» و بسیاری دیگر از محققان در مورد خنده و علل آن، مهم ترین عاملی که انسان را به خنده وامی دارد، آن احساس برتری است که با مشاهده نادانی و حماقت دیگران، در انسان ایجاد می شود.
نمونه حماقت رفتاری را به وفور در کمدی های «لورل و هاردی» می توان دید. به عنوان مثال: لورل و هاردی برای تمدد اعصاب به ساحل دریا رفته اند، لورل برای دوشیدن شیر بز، سطل را زیر بز می گذارد و به جای دوشیدن، دم بز را مثل دسته تلمبه چاه آب به بالا و پایین حرکت می دهد. وقتی از این کار نتیجه ای نمی گیرد، سطل را زیر گلوی بز می گیرد و منگوله های زیر گردن بز را می فشارد!

خنده ای که از مشاهده این صحنه به بیننده دست می دهد، خنده به حماقت کمدین است.
بهتر است نمونه ای از حماقت گفتاری را هم در این لطیفه ملاحظه بفرمایید:
دکتر: آقا، بهتر است برای رفع بیماری تان میوه بخورید، البته اگر میوه را با پوست بخورید برای تان بهتر است.
بیمار: آقای دکتر، آن دفعه هم شما همین دستور را دادید و من اجرا کردم. سیب، گلابی، گوجه و زردآلو را با پوست خوردم اما واقعاً خوردن نارگیل و گردو بسیار مشکل بود!

ب: اجتماع ضدین:
تقابل و تعارض دو چیز و جمع آن در یک صحنه یا موقعیت، ایجاد خنده می کند.   

در فیلم دوقلوها(Twins) ساخته «ایوان رایتمن»، اختلاف قد و اندام برادران دوقلو «آرنولد شوارتزینگر» و «دنی دویتو» که یکی قدبلند و دیگری کوتاه است، ناخودآگاه باعث خنده می شود. لورل و هاردی نیز از این عنصر به نوعی دیگر (چاقی و لاغری) بهره برده اند.
اجتماع ضدین در بسیاری موارد دیگر نیز کاربرد دارد. اگر کودکی بخواهد مثل افراد بزرگسال رفتار کند، یا مردی رفتار زنانه داشته باشد یا انسان درشت اندام سبیل از بناگوش دررفته ای مظلوم نمایی کند و... همه مواردی که ذکر شد، در یک فیلم یا در یک برش از زندگی موجب خنده خواهند شد. این بیت نیز تا حدود زیادی دربردارنده این مفهوم است:
به سَرِ مناره اُشتُر رود و فغان برآرد  
که نهان شُدَستَم اینجا، نکنیدم آشکارا!
ضرب المثل «شتر سواری و دولا دولا» نیز از همین دست است.

ج: اشتباه دیگران:
در این جا منظور از اشتباه، اشتباهاتی است که یک مرتبه و ناگهانی، نه به جهت حماقت، بلکه به واسطه حواس پرتی رخ می دهد. در فیلم سینمایی «بین»، با هنرمندی «روئن اتکینسون» (مستربین)، آقای بین به واسطه یک اشتباه، روی تابلوی معروف «مادر» عطسه می کند و با یک اشتباه ناخودآگاه دیگر، تابلو را با دستمال آلوده به جوهر پاک می کند. اشتباه «مستربین» وقتی به اوج می رسد که با یک ماده ی پاک کننده، جوهر را از تابلو پاک می کند و آن ماده باعث می شود که تابلو به کل خراب شود.
نمونه اشتباه ناخودآگاه در گفتار:
اولی: دیروز اومدم خونه تون، نبودی.
دومی: آره، از پشت پنجره دیدمت!

د: حاضر جوابی
واکنش سریع برخی افراد در پاسخ گویی درست و به جا، ایجاد خنده توأم با رضایت می کند.
خبرنگاری از «ارنست همینگوی» که شکارچی زبردستی هم بود، پرسید: «آیا درست است که اگر آدم شب در جنگل یک مشعل یا یک چراغ قوه قوی داشته باشد، حیوانات به او آسیبی نمی رسانند؟»
«همینگوی» بلافاصله پاسخ داد: «البته، ولی بستگی دارد به این که آدمی که چراغ قوه یا مشعل در دست دارد، با چه سرعتی بدود!»

ه: سوء تفاهم:
سوء تفاهم نیز در پاره ای اوقات موجب ایجاد خنده می شود. استنباط نادرست فرد از گفتار طرف مقابل، موجب می شود که بعضاً دو طرف صحبت، بعد از رسیدن به درک درست از گفتار همدیگر به خنده بیفتند یا دیگران را به خنده بیندازند، به این نمونه توجه کنید:
مردی که به سینما رفته بود، از این که زن و مرد جوانی پشت سر او با صدای بلند با هم صحبت می کردند، ناراحت بود و نمی توانست صدای فیلم را به وضوح بشنود. به همین خاطر، طاقتش طاق شد و برگشت و رو به زن و مرد جوان گفت: «آقا، خانم، خیلی ببخشید، من این طوری اصلاً نمی توانم بشنوم.» زن جوان با پرخاش گفت: «واه واه، شما چه رویی دارید؟ ما داریم درباره مسایل خانوادگی مان صحبت می کنیم، چه دلیلی دارد که شما هم بشنوید؟!»

و: تکرار:
تکرار یک تکیه کلام، تیک های عصبی، حرکت های جسمی و غیره در جریان یک فیلم یا نمایش کمدی موجب خنده می شود. نمونه های کلامی موفق در کارهای کمدی بسیارند. بعضی از تکیه کلام ها حتی در بین مردم نیز راه پیدا می کنند. به عنوان نمونه، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
حسام بیک (در سریال «روزی روزگاری»): التماس نکن!
نمکی (در سریال «مسافران مهتاب»): می خوای اذیت کنی؟!
مش قاسم (در سریال «دایی جان ناپلئون»):‌دروغ چرا؟ تا قبر آ‌ آ آ آ !

رامین(در مجموعه«77»):لطف فرمودند...اینه!

ز: حقه بازی و زرنگی:
استعداد فرد در به کارگیری شیوه های عجیب و غریب گفتاری و رفتاری برای کلک زدن به دیگران، از دیگر عواملی است که باعث خنده می شود.
انیمیشن های «تام و جری» مشحون از این حقه بازی های رفتاری است که موش و گربه برای از میدان به در کردن هم دیگر، از آن ها استفاده می کنند. جا خالی دادن های معروف «چارلی چاپلین» در مواقع درگیری و بسیاری از حرکات جالب «روئن اتکینسون» (مستربین). به عنوان مثال هنگام پارک ماشین در پارکینگ یا ایستادن در صف اتوبوس از همین دست است. لطیفه زیر نیز بیان گر همین ترفند است:
زن خطاب به مرد: «عزیزم، من می رم پیش اقدس خانم و تا یک ربع دیگه برمی گردم. تو فقط نیم ساعت به نیم ساعت، سری به غذا بزن که نسوزه.»!


ح: اتفاق خلاف انتظار و غیرقابل پیش بینی:
در آغاز فیلم «قصاب باشی» با بازی «نورمن ویزدوم» نورمن را در کسوت یک جراح می بینیم که از دستیارش ابزاری نظیر کارد و ساتور می خواهد. بیننده در ابتدا تصور می کند که «نورمن» مشغول جراحی حساسی است ولی وقتی در سکانس های بعدی متوجه می شود که تلاش «نورمن»، فقط برای بریدن یک تکه گوشت بوده است، ناخودآگاه به خنده می افتد چرا که ماجرایی خلاف انتظار و تصور او رخ داده است.
در فیلمی دیگر، بیماران مراجعه کننده به یک مطب دندان پزشکی، از این که می بینند، دکتر دندان پزشک هر بار از اتاقش بیرون می آید و از انباری مطب، مته برقی، اره، چکش و وسایل دیگر را به داخل اتاقش می برد، وحشت زده می شوند ولی بعد که متوجه می شوند پزشک، مشغول تعمیر پایه صندلی اتاق است، بینندگان فیلم به خنده می افتند.
خنده های ناشی از واکنش فکری نسبت به رخدادها و گفتارها، در همین موارد خلاصه نمی شود. آنچه آمد، تنها بخشی از عوامل فکری ایجاد خنده بود. امیدوارم اهل فن و صاحبنظران عرصه طنز و کمدی، همین مختصر را به عنوان مدخل بحث بپذیرند و در تحقیقات مبسوط خود، موارد بسیار دیگر را بر آن بیفزایند.

4.عوامل عصبی:
شاید نتوان خنده های عصبی را به عنوان خنده مورد نظر کمدی معرفی کرد ولی با این حال چون در مبحث تعاریف، به این نوع از خنده نیز اشاره ای کردیم، شاید بد نباشد اگر به ذکر پاره ای از عوامل این نوع از خنده، ولو به اختصار، بپردازیم.
خنده های عصبی برخلاف تصور عام، همواره ناشی از عدم رضایت خاطر نیست. چه بسا اتفاقات و گفته ها که با ایجاد آرامش، سلسله اعصابِ فرد را به خنده تحریک کند.
خنده هایی که عوامل فکری دارند نیازمند تعقل و استنتاج فکری هستند، حال آن که خنده های عصبی بعضاً بی اختیار به وجود می آیند. ما در زیر به برخی از عوامل عصبی خنده اشاره می کنیم.
الف: ترس- کودکان وقت فرار از دست پدر و مادر یا دیگران که به شوخی آن ها را دنبال می کنند، با این که از گرفتار شدن می ترسند ولی از ته دل و با صدای بلند می خندند. کافی است شما یک مرتبه آن ها را بگیرید تا آن ترس به ناامیدی مطلق بینجامد و آن ها به گریه بیفتند. شما هم احتمالاً کسانی را دیده اید -و شاید خودتان هم از آن دسته باشید- که وقت دیدن فیلم های ترسناک می خندند. خنده های این چنینی ناشی از ترس است و ریشه عصبی دارد.
ب: اختلال اعصاب- گاهی اوقات اعصاب آدمی در انتخاب عکس العمل مناسب در برابر وقایع، دچار اشتباه می شود. حتماً دیده اید کسانی را که با شنیدن خبر مرگ عزیزترین کس شان، بعضاً با صدای بلند می خندند. خنده کارمندی که برگه اخراج به دستش می رسد و خنده کسی که به نا حق محکوم می شود نیز زاییده عوامل عصبی است.
ج: تشفی خاطر- آدمی از دیدن برخی صحنه های انتقام جویانه، احساس لذت می کند و می خندد. به عنوان مثال وقتی هنرپیشه نقش منفی یک فیلم از پا درمی آید، بینندگان ناخودآگاه می خندند و این خنده ای حاکی از رضایت و خشنودی است.
د: استیصال- بعضاً خنگی بیش ازحد طرف مقابل در فهم گفته های ما یا کثرت مشغله ما در یک وقت محدود و کوتاه، ما را مستأصل می کند و به خنده می افتیم. این نیز یکی دیگر از عوامل عصبی خنده است.
ه: شادی موقعیت- خنده ای که در این وضعیت به فرد دست می دهد، ناشی از یک استنتاج فکری نیست و ناخودآگاه حاصل می شود. مثل خنده یک جوان با شنیدن خبر قبولی در کنکور، خنده زندانی با شنیدن خبر آزادی و خنده فرد هنگام دیدن کسانی که دوست شان دارد.
و: حفظ ظاهر- خنده های ساختگی مولود این عامل است. مثل خنده یک کارمند در مقابل مدیر سخت گیر، خنده به لطیفه ای تکراری که شخص محترمی تعریف می کند و خنده های دیگری از این دست که نه تنها ایجاد خشنودی نمی کند، بلکه موجب تشدید فشار عصبی بر فرد نیز می شود.

***
برای عوامل عصبی خنده نیز، نمونه های فراوان دیگر می توان ذکر کرد که طبعاً مجالی دیگر می طلبد.
امیدوارم، همان طور که در مقدمه مطلب عرض کردم، این وجیزه، باعث شود تا ارباب فضل و صاحب نظران عرصه طنز و کمدی، که قطعاً نظرات بسیار ارزشمندی در این زمینه دارند، بسیار گسترده تر به بازگشایی و تبیین این مفاهیم بپردازند.
«این همه گفتیم، اما در بسیچ  
بی عنایات خدا، هیچیم، هیچ» 


علاقه مندان به تحقیق درباره کمدی، می توانند از این منابع بهره ببرند:
1.تراژدی سینمای کمدی ایران، غلام حیدری، فیلمخانه ملی ایران، چاپ اول 1370
2. حضرت فیل، ترجمه داستان های طنز خارجی، انتشارات نشریه توفیق، چاپ اول 1347، مقدمه استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب
3. سالنامه گل آقا، 1376، صص 54 تا 64
4. طنزآوران جهان نمایشی (جلد اول)، داریوش مؤدبیان، دنیای هنر، چاپ اول 1375، صص 12 تا 17
5.طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب (جلد سوم)، مرتضی فرجیان، محمدباقر نجف زاده بارفروش، چاپ و نشر بنیاد، چاپ اول 1370، صص 867 تا 889
6. عناصر داستان، جمال میرصادقی، انتشارات شفا، چاپ دوم 1367، صص 83 تا 98
7.فرهنگ اصلاحات ادبی، سیماداد، مروارید، چاپ دوم 1375، صص 244 تا 250
8.فرهنگواره داستان و نمایش، دکتر ابوالقاسم رادفر، اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246
9.فن سناریونویسی (جلد دوم)، یوجین ویل، مترجم:‌پ.د (پیام)، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، چاپ 1360، ص 170
10 ماهنامه دنیای تصویر، شماره 33، صص 40 و 41
11.نویسندگی برای رادیو و تلویزیون، دکتر عذرا خزائلی، مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیما، چاپ اول 1375، صص 297 تا 3165    

 


مطالب مرتبط:


ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :