سه‌شنبه 20 مهر 1389 - نمايش : 1998 نسخه چاپی

  با معرفت ها(10)

مشدي حسن چاي و سماورت كو؟

سيني باقالي و گلپرت كو؟ 

 

اي به فداي ريخت و شكل و تيپت

بوي چپق نمي‌ده عطر پيپت

 

مشدي حسن، قربون ميز و فايلت

قربون زنگ گوشي موبايلت

 

اون كه دهاتي و نجيبه، مشدي

ميون شهريا غريبه، مشدي  

 

چقدر خوبه چله زمستون

سنبل‌طيب و كاسني و سه‌پستون 

 

كنج اتاق، يه جاي خلوت و دنج

شربت نعنا و بهارنارنج  

 

كرسي و چاي نبات و هورتش خوبه

خارش و خميازه و چرتش خوبه

  

عطر چلو كه از خونه در مي‌رفت

تا هف تا كوچه اون طرف‌تر مي‌رفت  

 

شيطونه وقتي رخنه تو دل مي‌كرد

بوي غذا روزه ‌رو باطل مي‌كرد 

 

اون زمونا كه نقل تربيت بود

آدم‌كشي يه جور معصيت بود 

 

كسي، كسي رو سرسري نمي‌كشت

به خاطر دري وري نمي‌كشت 

 

معني نداره توي عصر «سي‌دي»

بزرگ و كوچيكي و ريش‌سفيدي  

 

پدر با ترس و لرز و با احتياط

مي‌كشه سيگارشو كنج حياط  

 

پسر كه بي‌شراب، تب مي‌كنه

بدون ترس و لرز،‌«حب» مي‌كنه 

 

مادره با خفت و خونه‌داري

مي‌سازه اما دختره فراري 

 

اگر ديدي دختره دست تكون داد

يه وقت بهت در باغ سبز نشون داد 

 

بپا يه وقتي دست و پات شل نشه؟

پنالتي‌ش از صد قدمي گل نشه؟ 

****
فتنه و دعوا سرنونه مشدي

دوره آخرالزمونه مشدي... 

ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :