سه‌شنبه 20 مهر 1389 - نمايش : 1323 نسخه چاپی

  در توبه از نوشتن فرماید:

ما پیِ درد سر نمی گردیم

ما به دنبال شرّ نمی گردیم

 

بعد از این،کفش نو،هوس نکنیم

پای در کفش هیچ کس نکنیم

 

کارها اشتباه و مغلوط است؟

باشد اصلاً به ما چه مربوط است؟

 

می شود هر کجا خرابی اگر،

بشود،ما چه کاره ایم،مگر؟

 

تا کی آمیختن به شهد و شکر

امر معروف و نهی از منکر؟

 

تا به کی پند و طنز و گوشه زدن؟

سرمان درد می کند؟ابداً!

 

تا به کی غصه دم به دم بخوریم

هر که پا کج گذاشت،غم بخوریم؟

 

توی این موج ،قایقیم مگر

یا فضول خلایقیم مگر؟

 

چون تصور شود غرض داریم

پس چه نقدی؟مگر مرض داریم؟

 

بعد از این هرکسی به راه خودش

گردن هر کسی گناه خودش

***

نه گمانم که بنده خسته شود

این ستون،بی دلیل،بسته شود

 

گرچه بی حسّ و حال و بی جانم

تا شما بامنید،می مانم

 

]به طریقی که نیست باورتان

بنده منّت گذاشتم سرتان

 

که:برای شما هلاک شدم

وقف این ملک و آب و خاک شدم

 

کاره من تازه توی این بنگاه

بوده بی مُزد و فی سبیل الله!

 

به وجودم خریده ام خطرات

مفتکی،مثل بعضی از حضرات[

***

زندگی می شود به کامم قند

گر نشیند به چهره ای لبخند

 

خنده بادا همیشه بر لب تان

این شما،این هم اصل مطلب تان!

ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :