شنبه 17 مهر 1389 - نمايش : 2839 نسخه چاپی

  ذکر«محمد علي نجفي»-حفظه الله-

آن شيفته علم، آن خزانه حلم، آن كمال بزرگي، آن نهايت سترگي، آن اهل اصطلاح، آن جسته  ی از مهابت استيضاح، آن سرگشته وادي بيطرفي، محمد علي نجفي، دكتراي از آمريكا و از نوابيغ علم «ارثماطيق» بود.
نقل است كه در علوم، نبوغ وافر داشت، و چندان در تفريد و تجريد سرآمد بود كه از علوم غيب خبر مي‌داد؛‌ چنان كه روزي گفت: «وضع مالي فرهنگيان، عظيم خراب است»؛ چو تحقيق كردند، چنان بود كه او گفته بود، و از اين دست كرامات، فراوان از او ديده شد.
گويند در عهد وزارتش، جماعت دبيران را جان به لب رسيده بود. روز آدينه‌اي با «حكيم حداد عادل»‌به استفسار و دلجويي اين فرقه بيرون رفت. چندان كه در مدارس كوفتند، كس در بنگشاد. پس «حكيم حداد»‌ به سختي بگريست و گفت: «جانهاي عالميان فداي قدومت باد! اين فرقه از فرط سيري در خانه خفته‌اند و تو اين گونه مظلومانه بر در ايستاده!» گفت: «یا حداد! يَومُ الجُمعَه يَومُ التّعطيل(!) و نَحنُ نَخيطُ في‌هذا الاَمرِ(!)» يعني: اي حدّاد! قسم به دوستي‌مان كه اگر اينان بدانستندي كه ما چه مايه دوستشان مي داريم، آدينه روز نيز روي به مكتب نهادندي!‌»
و از عادات او اين بود كه كتاب متعلمين در نيمه ی سال تحصيلي منتشر نكردي و آخر سال به جبر از ايشان بازنگرفتي و هنگام ثبت‌نام، كارد بيخ حلق اولياء نگذاشتي و هيچ وجه شهريه از ايشان دريافت نداشتي!!(۱)
نقل است كه مريدان را گفت: «علم آن نيست كه بر ورق آرند، بلكه آن است كه برتخته سياه نويسند!» و گفت: «مضرّ چيزي‌ست كاغذ؛ كه مولد كاغذ بازي‌ست!» «مولانا مهندس علاقه‌بندان اصفهاني» گويد: آن شب كه فرداي آن، استيضاحش مي‌خواستند كرد، فراوان گريستي و گفتي: «چه بودي اگر استيضاح، لَعنَة‌ُاللّـه عَليه، نبودي؟!» و دعاي او در آن شب، كرد آن چه كرد!»
(1)اين پاراگراف(!) در نسخه اصل ديده نشده، معلوم نيست كدام شيرپاك خورده‌اي در اصل دست برده‌ است!

نظرات کاربران
 mehdi
mibosamet affarin be shoma
ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :