سه‌شنبه 13 مهر 1389 - نمايش : 1444 نسخه چاپی

  با معرفت ها(6)

اين روزا عمر عاشقي دوروزه

ايشالا پير عاشقي بسوزه

 

بلا به دور از اين دلاي عاشق

كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ

 

گذاشته روي ميز من، يه پوشه

كه اسم عشق‌هاي بنده توشه 

 

زري، پري،‌سكينه، زهره، سارا

وجيهه و مليحه و ثريا 

 

نگين و نازي و شهين و نسرين

مهين و مهري و پرند و پروين 

 

چهارده فرشته و سه اختر

دوليلي و سه اشرف و دو آذر 

 

سفيد و سبزه، گندمي و زاغي

بلوند و قهوه‌اي و پركلاغي ... 

 

هزار خانمند توي اين ليست

با عده‌اي كه اسم‌شون يادم نيست

****

گذشت دوره‌اي كه ما يكي بود

خدا و عشق آدما يكي بود 

 

نامه مجنون به حضور ليلي

مي‌رسه اينترنتي و ايميلي

 

شيرين مي‌ره مي‌شينه پيش فرهاد

روي چمن تو پارك بهجت‌آباد 
 
 
زلفاي رودابه ديگه بلند نيست

پله كه هس، نيازي به كمند نيست  

 

تو كوچه،‌غوغا مي‌كنند و دعوا

چهار تا يوسف سر يك زليخا

 

نگاه عاشقانه بي‌فروغه

اگر مي‌گن:«عاشقتم»، دروغه

 

تو كوچه‌هاي غربي صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت 

 

كجا شد اون ظرافت و كرشمه

نگاه دزدكي كنار چشمه؟ 

 

كجا شد اون به شونه تكيه كردن

كنار جوب آب، گريه كردن 

 

دلاي بي‌افاده يادش به خير

دختركاي ساده يادش به خير 

نظرات کاربران
 پنتوز فسفات
استاد درر و گهر ميباره از دهان مباركتون
ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :