دوشنبه 29 شهریور 1389 - نمايش : 2471 نسخه چاپی

  يكروز با ابوالفضل زرويي نصرآباد
در يك روز گرم تابستاني، مهمان ابوالفضل زرويي و تنها پسرش حسام الدين شديم. زرويي، يك ساله بوده است كه پدرش از يزد به احمدآباد مستوفي مي كوچد و باغبان باغي 60 هزار متري مي شود و خودش هم تا پيش از ورود به دانشگاه و تهراني شدن، در احمدآباد مي ماند. كودكي و نوجواني اش در همين كوچه‎پس‎كوچه‎‎هاي خاكي و در همسايگي دار و درخت ‎هاي بلندبالاي احمدآباد گذشته است و الان هم دو سالي مي شود كه دوباره از ازدحام تهران به خانه پدري پناه برده.

«سبيل»ي را به «سرو»ي نصب كردند
ابوالفضل زرويي آفريدند
بيتي كه خوانديد، بخشي از توصيف «شهرام شكيبا» بود از «ابوالفضل زرويي نصرآباد». تفاوت آن توصيف با واقعيت زنده اين روزها اين است كه حالا اثري از آن «سبيل» نيست، اما «سرو» موزون قامت زرويي، هنوز به همان بر و بالا برقرار است و برقرار هم بماناد...
ابوالفضل زرويي نصرآباد شاعر و نويسنده و طنزپردازي است كه به شهادت اساتيد فن، اگر نه برترين، لااقل يكي از سه چهار طنزپرداز برتر ساليان پس از انقلاب است. شاعر و نويسندهاي مسلط به ادبيات جديد و قديم، با طنزي ظريف و عفيف و حكيمانه، كه اگرچه تنها 41 بهار از عمرش رفته است، اما برف پيري چنان بر سرش نشسته، كه سن و سالش بيش از اين‎‎ها مي نمايد.
در يك روز گرم تابستاني، مهمان ابوالفضل زرويي و تنها پسرش حسام الدين شديم. زرويي، يك ساله بوده است كه پدرش از يزد به احمدآباد مستوفي مي كوچد و باغبان باغي 60 هزار متري مي شود و خودش هم تا پيش از ورود به دانشگاه و تهراني شدن، در احمدآباد مي ماند. كودكي و نوجواني اش در همين كوچهپسكوچه‎‎هاي خاكي و در همسايگي دار و درختهاي بلندبالاي احمدآباد گذشته است و الان هم دو سالي مي شود كه دوباره از ازدحام تهران به خانه پدري پناه برده.
صحبت مان با ابوالفضل زرويي از «سبيل»آغاز شد! پررويي كرديم و پرسيديم «چي شد كه آن سبيل برومند، الان ديگر روي صورتش نيست». گفت: «چندتا از دوستان گمراهم كردند. هشتم آبان سال گذشته بود (همان هشت هشت هشتاد و هشت معروف!) كه جمعي از دوستان مهمان من بودند و شروع كردند كه تو يا براي سبيلت قداست قائلي و فكر مي كني اگر يك تار از آن كم شود، آسمان به زمين مي آيد! يا براي خودت سمبل درست كردهاي كه با آن شناخته شوي!... خلاصه آنقدر گفتند و گفتند كه من هم سر لج افتادم و براي اينكه ثابت كنم اين طور نيست، بلند شدم و براي اولينبار در عمرم سبيلم را با تيغ آشنا كردم و از آن به بعد هم، همين شد كه مي بينيد! »
صحبت از سبيل، به شكل و شمايل و تيپ و لباس و كراوات كشيد و زرويي از خاطره ترك سيگار مرحوم منوچهر احترامي گفت. ماجرا از اين قرار بوده است كه منوچهر احترامي كه كارمند اداره آمار بود، سالها پيش از اين، در صف سيگار سهميهاي ايستاده بود و همين كه نوبتش مي رسد، فروشنده كه روي ميزي ايستاده بوده، با لگد به سينه و گردن و كراواتش مي زند كه: «تو، مرتيكه كراواتي آمدهاي سهميه مستضعفين را بگيري؟!» و همان لگد، اسباب خير شده بود كه احترامي سيگار و كراوات را با هم ترك كند!
زرويي آنقدر شيرين و نمكين سخن مي گويد كه يادمان مي رود براي گفتوگو به خانه اش آمده ايم. همين مي شود كه حرف از سيگار به ديگر مخدرات مي كشد و زرويي از مجري صبحگاهي يكي از شبكه‎‎هاي راديو مي گويد كه جزو اخبار خوش، اين خبر را هم اعلام كرده است كه «شيشه نسبت به سال قبل فلان درصد ارزان تر شده است!» و از اينكه چرا مخدرات مخرب مدرن، روزاروز ارزان تر مي شود و كسي كاري اساسي نمي كند. و از آمار جنجالي مصرف مواد مخدر در تهران، كه توسط آقاي زم، مدير اسبق حوزه هنري ارائه شد و همه تكذيب كردند، در حاليكه مي دانستند واقعيت دارد و...
از زرويي مي پرسيم «زندگي در تهران راحت تر است يا احمدآباد» و او زندگي در تهران را برمي گزيند و مي گويد «آدمي به ارتباطاتش زنده است» و با گردي از اندوه كه بر صدايش نشسته، مي گويد اينجا غريب افتاده است و دور از دوستان.
با اين حال، اين خلوت خودخواسته، براي دوستداران نوشته‎‎هاي زرويي بي بركت نبوده است. اين گوشه نشيني موجب شده است تا زرويي نوشتههايش را سر و ساماني بدهد و براي انتشار آماده كند. اين هم خبر خوش، كه مجموعه كامل آثار زرويي، بهزودي توسط انتشارات نيستان منتشر خواهد شد. آثاري از قبيل:
رفوزه‎‎ها (مجموعه شعرهاي طنز)، حديث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهي)، كلاغه به خونه ش نرسيد (افسانه‎‎هاي امروزي)، تذكره المقامات، خاطرات سر حسنعلي خان مستوفي و چند اثر ديگر كه حتي يك رمان بلند با مضموني ديني را هم شامل مي شود.

 

باز نشر از هفته نامه پنجره، مورخ دوم مرداد ماه 1389

ارسال نظر
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما :